گاهی اوقات بعد از خوردن زنگ بچه ها دورم میزم جمع می شوند و از اتفاقاتی که در زندگی روزمره شان می افتد برایم صحبت می کنند. این که چقدر من به حرف هایشان را گوش دهم و با خوشرویی جوابشان را بدهم آن ها را سر ذوق می آورد. بارها شده در کلاس نشسته ام تاقصه هایشان را به طور کامل برایم تعریف کنند و به گونه ای ابراز وجود کنند. آن ها وقتی احساس صمیمیت بیشتری با معلم خود می کنند و می دانند که معلم به حرف هایشان توحه می کند و در شادی هاو غم هایشان شریک است با او پیوند عمیق تری برقرار می کنند و می فهمند صرفا قرار نیست یک رابطه ی خالی از عاطفه در کلاس برقرار باشد. بچه در این سن دوست دارند که بیشتر شنیده شوند و درستی و غلطی کارشان توسط معلمی که یک سال از عمر خود را با او می گذارنند تایید شود. وقتی این اتفاق می افتد و یک درک متقابل صورت می گیرد دلگرمی بچه ها برای حضور در کلاس بیشتر می شود زیرا می دانند که قرار نیست فقط چند ساعتی درس هایی را از بر کنند و روز بعد دوباره آن را از سر گیرند بلکه قرار است عضوی از خانواده ای به نام کلاس باشند که مشکلات و دغدغه هایشان شنیده می شود و به آن توجه می شود و پس از حل آن احساس خشنودی می کنند و حتی در به درس خواندن نیز علاقه بیشتری نشان می دهند.
هایشان ,کلاس ,ها ,یک ,بچه ,برایم ,کنند و ,می کنند ,در کلاس ,می شود ,هایشان را


درباره این سایت