محل تبلیغات شما



معلم آهنگ و فضا و جو کلاس درس را تنظیم و برقرار می سازد . چنانچه قرار باشد که روح دانش آموزپرورش و رشد یابد باید این روند از روح معلم آغاز گردد. حال چنانچه روح معلم افسرده و ناتوان باشد، شانس ناچیزی برای تقویت و مراقبت از روح دانش آموزان وجود خواهد داشت. معلمانی که حضور توانمند خود را هر روز در کلاس درس نمی توانند ارائه نمایند، آنان از لحاظ انتقال فکر با دانش آموزان هماهنگ نیستند و جهت پا سخگویی به نیازهای دانش آموزان آمادگی ندارند. هر معلم باید با توجه به هر گونه نقص در درک و دریافت دانش آموز نه به عنوان نقصی در تدریس خود توجه نماید و تلاشی کند تا در خود توانایی کشف روشهای جدید را به وجود آورد. معلم باید این امکان را داشته باشد تا بهترین روش ممکنه را انتخاب کند. توانایی در کشف روشهای جدید، عدم وابستگی کورکورانه به یک روش و رد کردن سایر روشها را، مدنظر قرار دهد بنابراین بهترین روش روشی خواهد بود که به همه دشواریهایی که دانش آموز تحمل دهد،که در حقیقت باید گفت آن یک روش نیست بلکه یک هنر است. معلمان تا حد زیادی قادرند که با تدابیر و هنرمندی خود در شاگردان ایجادرغبت نمایند. اگردانش آموزان آگاه شوند که چه باید بخوانند ؟چرا باید بخوانند؟ این درسی که میخوانند چه منفعتی در آینده نزدیک و آینده دور برای آنها دارد؟مورد کاربرد این درس در جامعه کجاست؟ وچگونه مورد استفاده واقع می شود؟ اهداف برای شان روشن می گردد. باکسب این اطلاعات است که دانش آموز رغبت پیدا می نماید و درس برای او جالب و دلپذیر می شود.هردرسی در میان درسها از اهمیت ویژه ای برخوردار است و اگر شاگرد به ارزش آن درس آگاه گردد آن درس برایش معنی دارتر می شود.

 

 

 


مدرسه ی ما یک ویژگی خیلی خوب دارد و آن هم این است که دورتادورش را دیوار های آجری احاطه نکرده اند بلکه از نرده هایی استفاده شده که جلوی چشم انداز دیدنی روستا را نمی گیرند و  بچه ها را از طبیعت زیبا محروم نمی سازند. روستای مورز با کوه هایی پر از درختان بلوط یکی از زیباترین روستاهای بخش بازفت است. مدرسه مانیز روی یک تپه قرار دارد و بر همه جای روستا اشراف دارد. از بالا می توان زیبایی های این روستا را در هر فصلی مشاهده کرد. پس چقدر خوب است که این زیبایی ها را با کشیدن دیوار های بلند از بچه ها محروم نکرده ایم و اجازه داده ایم آن ها در زنگ های تفریح اطراف خود را بهتر ببیند و افق دیدشان محدود نشود. به نظرم خوب است که در جاهای دیگر هم چنین کاری انجام شود. قطعا این موضوع در روحیه بچه ها تاثیر خوبی دارد و یکی از مواردی است که جای کار دارد.


یکی از مواردی که می توان برای ایجاد مدرسه ای شاد تر آن را مورد توجه قرار داد زنگ های تفریح است. در زنگ های تفریح می توان با طراحی بازی هایی ساده و نشاط آور دانش آموزان را تشویق کرد تا در کنار یکدیگر به تفریح و بازی مشغول باشند. بازی های که جنبه رقابتی داشته باشند بیشتر مورد استقبال قرار می گیرند زیرا فضای رقابتی هیجان آور تر است و برنده شدن و برتری برای دانش آموزان حس خوبی را به دنبال دارد. پس ایجاد یک بستر برای بازی های بی خطری که در زمان کمی انجام شوند و همچنین روی تمرکز دانش آموز کار کنند بهترین گزینه است. در زیر به چند نمونه از این بازی ها می پردازیم.

بازی اول

وسایل مورد نیاز این بازی: حلقه ای اندازه ورود و خروج راحت در انگشت

در مرحله یک حلقه را نفر اول در کف دستش می گذارد و بالا می اندازد و باید با پشت دست آن را بگیرد. این کار را تا سه بار تکرار می کند و اگر موفق نشد نوبت به نفر بعدی می رسد و در صورت گرفتن باید با همان یک دست حلقه را به یکی از انگشتانش بیندازد (مرحله دو). می توان در طول 10 دقیقه زنگ استراحت تعداد زیادی از دانش آموزان را در این بازی شرکت داد زیرا گرفتن حلقه با پشت دست کمی دشوار بوده و سریع نوبت به نفر بعدی می رسد و بچه ها نیز دوست دارند که شانس خود را امتحان کنند و ثابت کنند که از نفرات قبلی بهتر عمل می کنند بنابراین هم جنبه ی رقابتی داشته و هم خطری ندارد و هم این که در زمان کوتاهی قابل انجام است و برای بالا بردن تمرکز و سرعت عمل کودکان موثر است زیرا که در کلاس درس بسیاری از معلمان از کند عمل کردن دانش آموز خود برای انجام تکالیف شکایت می کنند و بهتر است روی بازی هایی که باعث عکس العمل سریع تر دانش آموزان می شود کار شود.

بازی دوم

در حیاط مدرسه زمین مستطیلی شکلی را در نظر می گیریم و در چهار گوشه آن موانعی را قرار می دهیم. سپس بچه ها را به گروه های چهار نفره تقسیم می کنیم و از گروه اول می خواهیم تا هر یک از اعضا در یکی از گوشه ها قرار بگیرند. با شنیدن صدای سوت نفر اول از نقطه a شروع به دویدن می کند و جعبه ای را که در دست گرفته را به دوست خود در نقطه ی‌‌b  می رساند سپس نفر بعدی جعبه را به نفر سوم رسانده و همین طور اوهم آن را به نفر چهارم می رساند و با محاسبه زمان سپری شده گروه برنده را اعلام می کنیم. ( اگر گروه بندی ها از قبل مشخص باشند تقریبا ده گروه می توانند در یک زنگ تفریح این بازی را انجام دهند).

بازی سوم

وسایل مورد نیاز: وسیله ای مانند دو قطعه سنگ که نقش مهره را داشته باشند.

برای شروع بازی ابتدا فاصله ای تقریبی را درنظر گرفته و ازنفراول می خواهیم تا مهره ی خود را بیندازد سپس نفر دوم با مهره خود، مهره او را نشانه می گیرد اگر موفق به زدن شد برنده می شود و اگر موفق نشد نوبت نفر بعد است که مهره ی او را بزند  و اگر او هم موفق نشد همینطور بازی ادامه می کند تا بالاخره یک نفر بتواند مهره را بزند.

این بازی نیز مانند بازی اول برای تمرکز و سرعت عمل بچه ها مفید بوده و خطری هم ندارد و حتی می تواند به صورت گروهی انجام شود به این صورت که اعضای یک گروه یکی پس از دیگری سعی کنند تا مهره ی گروه مقابل را بزنند و بقیه اعضای گروه نیز هم گروهی خود را تشویق کنند.

 


 

گاهی اوقات بعد از خوردن زنگ بچه ها دورم میزم جمع می شوند و از اتفاقاتی که در زندگی روزمره شان می افتد برایم صحبت می کنند. این که چقدر من به  حرف هایشان را گوش دهم و با خوشرویی جوابشان را بدهم آن ها را سر ذوق می آورد. بارها شده در کلاس نشسته ام تاقصه هایشان را به طور کامل برایم تعریف کنند و به گونه ای ابراز وجود کنند. آن ها وقتی احساس صمیمیت بیشتری با معلم خود می کنند و می دانند که معلم به حرف هایشان توحه می کند و در شادی هاو غم هایشان شریک است با او پیوند عمیق تری برقرار می کنند و می فهمند صرفا قرار نیست یک رابطه ی خالی از عاطفه در کلاس برقرار باشد. بچه در این سن دوست دارند که بیشتر شنیده شوند و درستی و غلطی کارشان توسط معلمی که یک سال از عمر خود را با او می گذارنند تایید شود. وقتی این اتفاق می افتد و یک درک متقابل صورت می گیرد دلگرمی بچه ها برای حضور در کلاس بیشتر می شود زیرا می دانند که قرار نیست فقط چند ساعتی درس هایی را از بر کنند و روز بعد دوباره آن را از سر گیرند بلکه قرار است عضوی از خانواده ای به نام کلاس باشند که مشکلات و دغدغه هایشان شنیده می شود و به آن توجه می شود و پس از حل آن احساس خشنودی می کنند و حتی در به درس خواندن نیز علاقه بیشتری نشان می دهند.

 


شاد بودن باید ذاتی باشد و محرک های بیرونی هر چقدر هم قوی باشند به مرور اثر خود را از دست می دهند. شما می توانید در یک محیط شاد و با نشاط قرار بگیرید و لبخند های مصنوعی تحویل دیگران بدهید اما رفته رفته متوجه می شوید که این خود واقعی تان نیست و در حال نقش بازی کردن هستید. اما سوال این است سر چه کسی می خواهید کلاه بگذارید؟ خودتان یا دیگران؟

فرض کنید به یک مهمانی رفته اید و در آن جا دوستان خود را ملاقات می کنید گروه دوستان شما از آدم هایی تشکیل می شود که دوست دارند فارغ از دغدغه های روزمره خود چند ساعتی را با گپ و گفت طنز مانندی بگذارند. حال شما برای این که طرد نشوید چه کار خواهید کرد؟ قطعا حتی اگر ته دلتان غصه دار باشد بازهم لبخند را روی لب های خود خواهید کاشت. بله درست شبیه یک نهال مصنوعی که فقط زیبایی دارد و از درون زنده نیست. حال فکر کنید که مهمانی تمام شده و شما در حال برگشتن به خانه هستید. احتمالا آن لبخند مصنوعی دیگر روی صورت شما تاب نمی آورد و جای خودش را به چهره عادی و یا حتی عبوس شما می دهد. نقاب شما کنار خواهد رفت و من سرزنشگر شما شروع به حرف زدن با شما می کند و به شما سرکوفت خواهد زد که چرا؟ چرا باید من در جمع خودم را جور دیگری نشان دهم. چرا من نمی توانم واقعا شاد و خوشحال باشم و از زندگی ام لذت ببرم. آیا لازم است همیشه خودم را خوشرو نشان دهم تا مورد تایید قرار گیرم؟ اگر چهره ی واقعی خودم را نشان دهم چه می شود؟ اصلا چرا من نمی توانم ادم شادی باشم؟ برای شاد بودن به چه چیزهایی نیاز دارم؟

به راستی ما چه زمانی می توانیم یک شادی واقعی را تجربه کنیم؟ این سوال یک پاسخ آنی و فوری ندارد. شادی واقعی از درون خود آدم سرچشمه می گیرد. اما چگونه می توانیم از درون فرد شاد تری باشیم؟ من در چند پست راهکار آن را به شما نشان خواهم داد.

 

 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

لاطران کندیمزه سلام لرستان; آفریقای ایران مدرسه شاداب و بانشاط ما